آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی ست
که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست
قفس تنگ پر از تنهایی
و چه خوب است لحظه های غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم پرواز...
برگ سفید ذهنم را ورق زدم و رسیدم به اسم تو
قصه من با اسم تو شروع شد قصه هم حکایت از غصه هام داره
حکایت از آشنایی و جدایی
یادته وقتی اسم تو رو تو ذهنم حک کردم گفتی تو تنها معبود منی؟
تنها کسی هستی که می تونم دوست داشته باشم
گفتی ولی عمل نکردی رفتی و دلمو شکستی
صدای قلبمو شنیدی و بی اعتنا گذشتی
یادته می گفتی الهی بشکنه قلبی که قلبت رو بشکنه
اما خودت شکستی و گذشتی
می خوام بگم سرنوشت ما به جدایی کشید
می خوام بگم قصه ما یه معما بی جواب...
شناختنت بی گناهترین گناهم بود یافتنت بهانه دلم و
خواستنت نیازم و با تو بودن آرزویم و
تو را گم کردن پیدایش سراب بود
تو مانند پرستویی آمدی و به دورترین دیار غربت رفتی
بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و
آیینه چیزی جز سراب را نشان نمی دهد و
شقایق غریبی می کند و
جاده در انتظار مسافر است و
هنئز دلم بدون تو بهانه می گیرد و
من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه می کنم و
منتظرت می مانم تا ابد عزیزم...
خسته ام من از این دایره بی حاصل
و از این خانه آلوده به عادت که اسیریم به آن
خسته ام دیگر از این روز کشی
کاش تا راه گریزی باشد ....
چقدر خوبه آدم یکی رو دوست داشته باشه
نه به خاطر اینکه نیازش رو بر طرف کنه
نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره
نه به خاطر اینکه تنهاست و
نه از روی اجبار
بلکه به خاطر اینکه
اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده
سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم. يادمون
باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد
نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو گمشو
چون زندگيش رو ازش ميگيريم
مي دوني چرا وقتي مي خواي بري تو رويا چشماتو مي بندي؟
يا وقتي گريه می کني چشماتو مي بندي؟
حتي بخواي کسي روببوسي چشماتو مي بندي؟
چون قشنگترين چيزهاي اين دنيا قابل ديدن نيست
نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟
شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم
موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
با اشک شوقی بر جاده های قلبت قدم نهادم
و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم
تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت در قلبم نشسته
میدونی چرا وقتی می خوای بری تو رویا چشماتو میبندی؟
یا وقتی گریه میکنی چشماتو میبندی؟
حتی بخوای کسی رو ببوسی چشماتو میبندی؟
چون قشنگترین چیزهای این دنیا قابل دیدن نیست
زندگی سه چیز است
اشکی که خشک می شود
لبخندی که محو می شود
نمیدانم هنگام فراق و غربت بگریم یا بخندم
ولی با اطمینان از فرسنگها فاصله به تو می گویم که
" عزیزم یادت همیشه در ذهن من خواهد ماند و تا همیشه دوستت دارم "
براي همه لحظات جادويي متشكرم !
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري
گاهی اوقات آرزو می کنم
ای کاش تک پرنده عاشقی بودم
که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم
و پرواز کان نغمه سر دهم که...
من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
روی یک طاقچه سنگی
میون دو قاب رنگی
بودن من وتو با هم
داره تصویر قشنگی
عکس تو تو قاب خاتم
در حصار خالی از غم
حتی در مرگ تن من
نمی گیره رنگ ماتم
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
دلي دارم ز جنس سنگ و شیشه
چنان مهرت به جانم كرده ريشه
كه در 6 گوشه ي قلبم نوشتم
عزیزم دوستت دارم هميشه
عشق همون جادوی بي نظيري است که خاطره اش حتي بعد از گذشت سال هاي سال هم هر وقت پا به ذهنت
مي ذاره ، قلبتو بلرزونه و هنوز مستت کنه
هنوز بند ، بند احساست به احترامش قيام مي کنه .
چون اثرش عميقه که تو آلبوم قلبت ، مثل يه يادگاري ارزشمند واسه هميشه ثبت شده
باقي مي مونه
آري آغاز دوست
آري آغاز دوست داشتن است
اگرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم که
همين دوست داشتن زيباست
مي دوني اولين بومی دونی اولین بوسه جهان چگونه کشف شد؟
در زمان هاي بسيار قديم زن و مردی پینه دوز يک روز به هنگام كار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به كار بود، تکه نخی را با دندان كَند، به زنش گفت بيا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد كه نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند
بینمون اگه خط آهن ############# باشه
یا یه عالمه کوه
بین ما نمی تونه فاصله بندازه
من و تو مثل دو خط موازی هستیم که اگه هم به هم نرسیم همیشه در کنار هم هستیم
لبخند بهانه ای است برای زنده ماندن لحظه هایت سرشار از این بهانه
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه
امّا همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار اتاقت بزنی
گویند غروب جایست که زمین آسمان را می بوسد
امشب برای تو غروب میکنم
زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن
کوتاه میشه واسه اونایی که شادن
دیر میگذره واسه اونایی که منتظرن
زود میگذره واسه اونایی که عجله دارن
اما ...
امّا ابدی میشه واسه اونایی که عاشقن
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش
شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست نداشته باشی
و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن
چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه
اگه قرار بود تو دنیا چیزی باشم
دوست داشتم جای اشک روی گونه هات باشم
تو چشمات متولد بشم
رو پلکات جون بگیرم
رو گونه هات جاری بشم
روی لبات بمیرم تا بدونی چقدر دوستت دارم
چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خواهم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم و
خودت را برای پرستش
وقتي دلتنگ شدي
به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره.
وقتي نااميد شدي
به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.
وقتي پر از سکوت شدي
به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه
به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصوير شد
به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
وقتي به انگشتات نگاه کردي
به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد به
ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
در دنیا سه تا دوست دارم
خورشید ، ماه و تو
اولی رو برای روزم میخوام
دومی رو واسه شبم
اما تو رو برای تک ، تک لحظه های زندگیم
دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم
با تو می مانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
زیرا می دانم که فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت
می تونم....
می تونم تو لحظه های بی کسیت واسه تو مرحم تنهایی باشم
می تونم با یه بغل یاس سفید تو شبات عطر ترانه بپاشم
می تونم از آسمون قصه ها واسه تو صد تا ستاره بچینم
می تونم حتی اگه دلت نخواست واسه تو روزی هزار بار بمیرم
می تونم با یه سلام گرم تو تا ابد زندگیمو آبی کنم
می تونم رو شونه های مردونت دردامو با هق هقم خالی کنم
می تونم با تو به هر جا برسم توی خواب اسمتو فریاد بزنم
می تونم قصه ی دیوونگیمو تو کوچه های شهر داد بزنم
می تونم تا به همیشه پا به پات توی هر قصه کنارت بمونم
می تونم زیر پر ستاره ها واست از لیلی و مجنون بخونم
می تونه نگاه مهربون تو منو تا روز شقایق ببره
می تونه قشنگی برق چشات منو از یاد حقایق ببره
می تونه دستای تو رو شونه هام خبر از یک شب یلدا رو بده
می تونه بوسه تو رو گونه هام واسه من نوید فردا رو بده
می تونه صدای گرم خنده هات همه قصه هامو رویایی کنه
می تونه گرمای مهربونی هات همه زندگیمو مهتابی کنه
می تونه وجود سرد و خستمو شوق دیدار تو مبتلا کنه
می تونه حس غریب بودنت دردای زندگیمو دوا کنه
دلم برای کسی تنگ است
که طلوع عشق را به من هدیه می دهد
دلم برای کسی تنگ است
که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق میکند
دلم برای کسی تنگ است
که تنم آغوش گرمش را می طلبد
دلم برای کسی تنگ است
که قلب من برای داشتنش عمرها صبر میکند
آرزویم این است
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را میخواهد
و به یاد تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد
امشب برای تو می نویسم
آری باز هم تو فقط تو
برای تو که آبی ترین آبی ها هستی
کلامم تلخ است روزگار و قلمم تلخ هست
هر چه در دفتر نوشتم مشق درد بود
اما نوبت به تو که رسید شیرین شیرین شد
اصلا تو یک معمای همیشه تازه و شیرینی
ناشناخته دوست داشتنی
مثل عشق مثل درخت
پس خوشا به حال من که باز امشب
از تو و برای تو مینویسم
تو...
تو یه اتفاق سرخی که نگاهمو بلد شد
که شنید صدای عشقم که نیاز قلب من شد
تو همون بهار پاکی وقتی آسمون می خندید
یه امید تازه ی عشق واسه قلب پر شکسته
آره تو صدای صبحی که طلوع سبز رویاست
تو بهونه ی قشنگی که امید صبح فرداست
منم اون ستاره تک تویی آسمون خوبی
تویی کهکشون عاشق تو شبای ناامیدی
دل من تنهای تنها دل تو دریای نوره
منجی قشنگی ها شو ای عزیز بی بهونه
با نگاهم به گل گفتم از تو زیباتر کیست ؟
گفت زندگی
زندگی دیدم زیباست اما بی وفاست
به زندگی گفتم از تو زیباتر چیست ؟
گفت عشق
عاشق شدم دیدم زیباست اما می سوزاند
به عشق گفتم این چه رسمی ست از تو زیباتر کیست ؟
گفت دوستی
یاری جستم و در اوج زیبایی ها غرق شدم

